طراحی صحنه فیلم «نگهبان شب»؛ حال و هوای خوش خانه های سنتی

طراحی صحنه فیلم «نگهبان شب»؛ حال و هوای خوش خانه های سنتی

نوژا دیزاین

هنر طراحی صحنه اشاره هوشمندانه ای است به جریانات و احساسات حاکم بر یک فیلم، در جایی که کلمات و جملات نمی توانند گویای همه چیز باشند. تیم طراحی صحنه و دکوراسیون با خلاقیت و به زیبایی هرچه تمام تر جزئیات فیلمنامه را به فرم تصویر برمی گردانند تا بتوانند با مخاطب ارتباط بصری مناسبی برقرار کنند. در این فیلم دکور به بررسی جزئیات صحنه فیلم «نگهبان شب» اثر تازه رضا میرکریمی پرداخته ایم. با ما همراه باشید.

گروه معماری اشکان اذانی

خلاصه فیلم «نگهبان شب»

تیم تولید فیلم نگهبان شب به جای خلاصه داستان این متن را در اختیار رسانه‌ها قرار دادند: پیرمرد پرسید: چرا دختر عمویت را نگرفتی؟ مگر نشان کرده هم نبودید؟ جوان سر به زیر انداخت و زیر لب پاسخ داد: آقا پسرعموهام گفتند سهمم از زمین‌ پدری را بزنم به اسم‌شون. پیرمرد متعجب: خب می‌زدی، مگه نگفتی آب نداره؟ جوان آرام سرش را بالا آورد، توی چشم‌های خسته پیرمرد نگاه کرد و گفت: آقا ما رفته بودیم زن بگیریم نرفته بودیم که معامله کنیم…

عوامل فیلم «نگهبان شب»

  • نویسنده و کارگردان: رضا میرکریمی
  • طراح صحنه: سعید حسنلو
  • بازیگران: تورج الوند، لاله مرزبان، محسن کیایی

تحلیلی بر فضای فیلم

نگهبان شب می تواند با مصالحی مانند زندگی ساده یک کارگر معصوم، دخترک ناشنوا از طبقه اجتماعی پایین، پیرمردی که کم کم دچار فراموشی می شود، زنی که با سه بچه قد و نیم قد از شوهر معتادش جدا می شود، پسری که چتر نجاتش را دیر باز می کند و می میرد و پیمانکاری که پول معلم ها را می خورد و آپارتمانشان را نمی سازد، برج بلندی از معضلات اجتماعی بسازد و تراژدی دردناکی خلق کند. اما «نگهبان شب» راه دیگری را انتخاب می کند.

با این که همه این درام ها در لایه های فیلم حضور دارند اما مخاطب را دلزده نمی کنند، چرا که رضا میرکریمی خوب بلد است چطور با در هم آمیختن لطافتی طنزگونه با اتفاقات و واقع گرایی های بجا، جهان بینی خاصش را به خورد مخاطب بدهد. «نگهبان شب» قصه کوچکی دارد که تلخی آن را با شاعرانگی رقیق می کند و مانند پرواز آخر اوج می گیرد. فیلمی سهل و ممتنع و متعادل در لحن ها و شخصیت ها که حاصل تجربه و جسارت رضا میرکریمی است.

بازی مهمتر است یا تصویر و میزانسن؟

نگهبان شب شروع طوفانی و هیجان انگیزی ندارد. طول می کشد تا موتورش روشن شود. زمانی که رسول به عنوان یک کارگر ساده دل و دست پاک به محوطه کارگاه ساختمانی پا می گذارد که ماشین های لاکچری و گران قیمت در آن در رفت و آمد هستند مخاطب بو می برد که برای این جوان شهرستانی دام پهن کرده اند. داستان با ریتم کندی پیش می رود چرا که میرکریمی عادت دارد با حوصله فیلم بسازد و پای آثارش هم باید با حوصله نشست و تماشا کرد.

از «یک حبه قند»، «دختر» یا «خیلی دور، خیلی نزدیک» سلیقه میرکریمی را در طراحی صحنه و دکوراسیون شناخته ایم. فرقی ندارد قهرمان های قصه میرکریمی از کدام طبقه اجتماعی هستند، در فضای داستان او رنگ، نور و زندگی جریان دارد.

خانه قدیمی و نوستالژیک دایی

لاله مرزبان (در نقش نصیبه) در نگهبان شب نقش اول زن را بازی می کند و می توانیم بگوییم که در کارنامه بازیگری اش یکی از سنگین ترین و دراماتیک نقش ها نصیبش شده است. دختری کم شنوا که مانند رسول اعتماد به نفس پایینی دارد اما به شدت پرتلاش است و با انگیزه زیاد به جنگ با ترس هایش می رود.

درست است که نصیبه در فقر زندگی می کند، اما در بحبوحه سردی ها و تلخی ها جهان گرم و روشنی دارد. در طراحی صحنه و دکوراسیون خانه دایی و خانه رسول و نصیبه جزئیات ظریفی وجود دارد که قدرت وجودی نصیبه را به عنوان دختر این خانه به مخاطب می شناساند.

خانه دایی سرشار از تزئینات متعدد و ناهماهنگ است. در یک نگاه، دکوراسیون خانه از اجزاء و خرده ریزهای زیادی تشکیل شده که ربطی به هم ندارند، امامجموعا فضایی گرم و صمیمی را ایجاد کرده اند. عکس هاس سیاه و سفید و قدیمی که خیلی هایشان خط و خش دار و پاره هستند اما زینت بخش دیوارهای خانه دایی شده اند نشان از شخصیت خاطره باز این پیرمرد دارد، در عین حال که او احترام و اهمیت خاصی برای کانون گرم خانواده اش قائل است. او روی طاقچه خانه اش در کنار آینه و شمعدان های سنتی، روی یک پارچه تمیز سوزن دوزی شده قاب عکسی از پسر مرحومش را قرار داده، شخصیتی که در فیلم حضور ندارد اما الهام بخش کاراکتر اصلی داستان است و پایان بندی درخشان فیلم را رقم می زند.

در دکوراسیون خانه دایی هیچ خبری از وسایل مدرن و امروزی نیست و همه چیز در ساده ترین شکل ممکن قرار دارد. فرش ها و پشتی های نوستالژیک لاکی رنگ در کنار بوفه ها و گنجه های چوبی که با دکوریجات رنگارنگ و گل های مصنوعی تزئین شده اند چیدمان خانه های دهه 60 و 70 را برای مخاطب تداعی می کنند. درست است که در این خانه مدرنیته جایی ندارد اما صمیمیتی که در فضای خانه جاری است و سمبلی از صمیمیت و عواطف گرم ساکنین آن است به واسطه چیدمان پرنشاط و استفاده از رنگ های شاد و زنده پدید آمده است. پرده های خانه هرکدام ساز خودشان را می زنند و هیچ هماهنگی چشم نوازی با هم ندارند، اما به کار گرفتن درست و بجا از عنصر رنگ برای به چشم آوردن جزئیات تکنیک مناسبی است که تیم صحنه به آن پرداخته اند. برای مثال قرار دادن شیشه های رنگی در زیباسازی درب های خانه هم به زیباسازی فضا کمک کرده است و هم ما را می برد به حال و هوای خاطره انگیز خانه هایمان در روزگار پرشور کودکی.

خانه مشترک رسول و نصیبه

«نگهبان شب» در پیچ و خم های تهران امروز اتفاق می افتد و بین صحنه هایی از خانه های جنوب شهری ساده و قدیمی و آپارتمان های لوکس و ماشین های مدرن و لاکچری در نوسان است. طراح صحنه دوست دارد با در کنار هم آوردن محله های کهنه و سنتی با عمارت های مجلل و اشرافی مخاطب را در فضای مقایسه قرار بدهد و از این طریق پیامش را نه با حرف و کلام، بلکه با زبان تصویر بیان کند.

در میانه چنین مقایسه ای تصویر خانه آماده رسول با پنجره های آبی و دیوارهای زردرنگ در دل یک برج نیمه کاره صحنه شاعرانه ای است که به تصویر کشیدن آن فقط از کارگردان خلاقی مانند رضا میرکریمی برمی آید. رسول شخصیت ساده و بی پیرایه داستان است. جوانی که در آخرین روز ماندن در تهران به دام یک کلاهبردار می افتد و از شدت سادگی و بی تجربگی اتفاقات عجیبی را رقم می زند. او همانطور که ساده به دام می افتد، ساده هم ازدواج می کند و صاحب یک خانه و زندگی ساده هم می شود! دیزاین خانه رسول پرجزئیات و بی آلایش است. تنها نشانه ای که این خانه را به خانه عروس و داماد شبیه می کند همین چندتا ریسه و کاغذ کشی و بادکنک رنگی است که به در و دیوار خانه آویزان است. استفاده از رنگ سفید درب و دیوار در کنار شیشه های رنگی سنتی و اکسسوارهایی مانند گل و گلدان به نمای بیرونی آپارتمان رسول در این ساختمان نیمه کاره جلوه بخشیده است.

در طراحی فضای داخلی خانه هم سعی شده است تا در نهایت ناهماهنگی وسایل دکور، نظم و تمیزی به چشم بیاید و مخاطب احساس کند که قرار است این خانه توسط زنی قوی و کارآمد اداره شود. تیم صحنه الگوریتم استفاده از رنگ برای روح بخشی به فضا را اینجا هم تکرار کرده اند و با فرش های قرمز، یخچال آبی، دیوارهای زرد، مبلمان سبز و زرشکی و رختخواب های رنگ به رنگ تنوع بصری خاصی پدید آورده اند. در میان این شلوغی دکوراسیون، نصیبه جایی را به عنوان یک فضای شخصی مخصوص به خودش دست و پا کرده، میزی که فضای نسبتا زیادی را هم در این خانه نقلی و کوچک اشغال کرده پر شده از عروسک و گلدان و لوازم آرایش، وسایلی که نشان از ظرافت های دخترانه این شخصیت دارد و با زبان بی زبانی به مخاطب می گوید که این دخترک کم شنوا هرکجا که می رود با خودش شور زندگی و امید می برد.

رضامیرکریمی در سبک فیلمسازی اش علاقه خاصی به نمایاندن معماری سنتی و ایرانی دارد. «یک حبه قند» را به یاد بیاورید که شیوه طراحی صحنه و دکوراسیون آن در نوع خود یک شاهکار هنری به شمار می آمد و مصداق زیبایی از معماری اصیل و باشکوه ایرانی بود. در حقیقت میرکریمی هیچ فضایی را سرد و خالی رها نمی کند و هرچند شخصیت هایش را از دل محله های جنوب شهر و در اوج فقر و نداری انتخاب کند اما در طراحی فضا برای آن ها حدالامکان از دکورهای گرم و صمیمی استفاده می کند. برای مثال اتاقک نگهبانی رسول که طبیعتا باید یک کانتینر ساده و کارگری باشد اما مانند یک خانه نسبتا کامل طراحی شده و حتی یکسری دکوریجات و اکسسوارهای تزئینی مانند گلدان، تابلوی نقاشی، پشتی، پرده های توری، عکس های خانوادگی و … هم برای دیزاین آن به کار گرفته شده اند. جهان بینی میرکریمی اصیل و ایرانیزه شده است.

او برای به تصویر کشیدن عمارت های لاکچری و زندگی های مرفه معمولا از عناصر و المان های گل درشت و اگزجره استفاده می کند، اما در نمایش معماری سنتی و ایرانی عملکردی تاثیرگذار و کم نقص دارد و فضایی را ترتیب می دهد که مخاطب بتواند به راحتی خودش را در آن فضا تصور کند و با جزئیات معماری و دکوراسیونی آن ارتباطی عمیق بگیرد. نظر شما درباره فیلم «نگهبان شب» چیست؟ با ما در میان بگذارید.


دیدگاه کاربران

ثبت دیدگاه