آن مبلمان در میانه ویرانی‌ها زندگی را فریاد می‌زند

آن مبلمان در میانه ویرانی‌ها زندگی را فریاد می‌زند

همیشه این صحنه‌ها رو فقط توی فیلم‌ها و سریال‌ها دیده بودم و توی داستان‌ها خونده بودم. نمی‌دونستم توی واقعیت چطوری می‌شه که یهو همه چیز جلو چشمت فرو بریزه بدون اینکه فرصت داشته باشی کاری بکنی. همه‌ش فکر می‌کنی توی همون فیلم‌ها و داستان‌هایی؛ یا توی خوابی که قراره خیلی زود ازش بیدار شی. کلی طول می‌کشه قبول کنی واقعیت همونیه که داری جلو روت می‌بینی؛ که باور کنی فاصله واقعا یه حرف ساده‌اس بین بودن و نبودن.

عکس مال ساختمون دیوار به دیوار خونه‌ی مامانه که دوشنبه ۱۱ اسفند به این روز در اومد. از روزی که این محله رو زده‌ن، هربار با مامان می‌ریم به خونه سر بزنیم و وسیله برداریم، دو تایی می‌ایستیم روبه‌روی این خونه و نگاهش می‌کنیم و هربار این سوال تکراری رو از خودمون می‌پرسیم که اگه فقط یه ذره اینورتر بود چی؟ … و بعد سکوت می‌کنیم. ما فقط ناراحت خرده‌شیشه‌ها و گلدون‌ها و ظرف‌ و ظروف شکسته و قاب‌های خرد شده‌ایم؛ نگران ترک‌های روی سقف و دیوار اما می‌دونیم که اونا عزادارن، بیمار دارن و در عین‌حال بی‌خانمان هم شده‌ن…

توی شرایط عادی لابد قرار بوده عید امسال شیشه‌های این خونه از نویی برق بزنه؛ قرار بوده کنار پنجره‌ها گلدون‌‌های رنگی بذارن، روی این مبل‌های قرمز و طلایی بنشینن، عیددیدنی کنن و از توی این آشپزخونه عطر سبزی پلو ماهی شب عید توی محله بپیچه.

آره توی «شرایط عادی»… ما دیگه خیلی وقته یادمون نمیاد زندگی تو شرایط عادی چه شکلی بوده. سه ماهه عزادار عزیرهامونیم و پر از بغضیم؛ پر از خشم و درد. چهل شبه از وحشت و نگرانی نمی‌خوابیم. صبح و شب مثل نقل‌ونبات پوکساید و پرانول می‌خوریم و لحظه به لحظه از هم خبر می‌گیریم که بفهمیم هنوز زنده‌ایم یا …

آرزوی «شرایط عادی» برای همه پیش‌پا افتاده‌ و خنده‌داره اما برای ما حسرته؛ حسرت نفس کشیدن تو

هوایی که دیگه نه حرفی از جنگ باشه، نه صدای موشک و بمب و پدافند و … شرایطی که توش نه حرفی از خشونت باشه، نه تهدید، نه اعدام، نه شاخ‌وشونه کشیدن و نه هیچ‌چیز دیگه.

ما چیز زیادی نمی‌خوایم؛ فقط خسته‌ایم؛ خیلی خسته. فقط همین.

 

لینک پیشنهادی


دیدگاه کاربران

ثبت دیدگاه