وقتی اسم جف بزوس و آمازون را میشنویم، شاید تصور کنیم بنیانگذار یکی از بزرگترین شرکتهای دنیا از همان ابتدا در دفتر کاری مجهز و پشت میزهای گرانقیمت کار میکرده است؛ اما واقعیت روزهای ابتدایی آمازون کاملاً متفاوت بود.
زمانی که این شرکت تازه شروع به کار کرده بود و چند کارمند بیشتر نداشت، بزوس برای حل یک مشکل ساده یعنی تهیه میز کار، سراغ راهحلی رفت که شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد: او به جای خرید میز، یک در چوبی خرید و با اضافه کردن پایه، آن را به میز تبدیل کرد.
دلیل این انتخاب هم چندان پیچیده نبود؛ در آن زمان قیمت در از میز آماده کمتر بود و آمازون دلیلی نمیدید برای وسیلهای که مستقیماً برای مشتری ارزش ایجاد نمیکند، هزینه بیشتری بپردازد.
اما ماجرای «میزهای دری» خیلی زود از یک صرفهجویی ساده فراتر رفت. این میزها به نمادی از فرهنگ صرفهجویی آمازون تبدیل شدند؛ فرهنگی که تأکید میکرد منابع شرکت باید جایی هزینه شوند که بیشترین ارزش را برای مشتری ایجاد میکنند.
حتی سالها بعد، با وجود رشد آمازون، این میزها همچنان یادآور روزهایی بودند که شرکت با امکانات محدود شروع کرده بود. بنابراین سؤال اصلی فقط این نیست که چرا جف بزوس یک در را میز کرد؛ سؤال جذابتر این است که چرا یک تصمیم به ظاهر ساده درباره خرید یک میز، به بخشی از فلسفه مدیریتی آمازون تبدیل شد.