در معماری ایرانی، آنچه امروز ممکن است صرفاً بهعنوان بازی با حجم و فرم دیده شود، در بسیاری از بناهای تاریخی پاسخی دقیق به اقلیم و شرایط محیطی بوده است.
«نخیر و نهاز»؛ یعنی پیشآمدگی و عقبنشستگی در سطوح و حجم بنا، فقط برای ایجاد تنوع بصری یا زیباییشناسی به کار نمیرفته، بلکه بخشی از یک منطق معماری بومی برای کنترل نور، سایه، دما و جریان هوا بوده است.
پیشآمدگیها میتوانستند در فصل گرم، سطوحی سایهدار ایجاد کنند و در زمستان، با تغییر زاویه تابش خورشید، امکان ورود نور بیشتری را فراهم آورند. همین تفاوت در دریافت نور و سایه، به تعدیل شرایط حرارتی فضا نیز کمک میکرد. از سوی دیگر، تغییر در فرم و عمق فضاها میتوانست در کنار دیگر عناصر معماری سنتی، به شکلگیری جریانهای طبیعی هوا و بهبود تهویه کمک کند.
به همین دلیل، بسیاری از فرمهایی که در خانههای تاریخی ایران چشمنواز به نظر میرسند، حاصل یک تصمیم صرفاً فرمال نیستند؛ بلکه بخشی از راهحل معمار برای سازگار کردن بنا با محیط پیراموناند. در این نگاه، معماری نه در تقابل با اقلیم، بلکه در گفتوگو با آن شکل میگیرد؛ رویکردی که مفهوم زمینهگرایی را قرنها پیش از رواج اصطلاحات معاصر، در معماری ایران به نمایش گذاشته است.