قسمت سوم سریال «کلاغ» منتشر شد و بار دیگر مخاطبان را به فضای تهرانِ دهه ۵۰ برد؛ دورهای که جزئیات صحنه و طراحی لوکیشنها نقش مهمی در باورپذیری روایت ایفا میکنند. در میان لوکیشنهای این قسمت، خانه یک زن ارمنی بیش از هر چیز توجه بینندگان را به خود جلب کرده است؛ خانهای که با چیدمان، رنگبندی و عناصر دکوراتیو خود، تصویری متفاوت از سبک زندگی آن دوران ارائه میدهد.
اما آنچه بیش از همه در این خانه به چشم میآید، قلاببافیهای دستبافی است که تقریباً در گوشهوکنار فضا حضور دارند. از رومیزیها و روکشها گرفته تا تزئینات ظریف روی مبلمان و وسایل خانه، این بافتههای سفیدرنگ به یکی از شاخصترین عناصر بصری لوکیشن تبدیل شدهاند.
رنگ سفید این قلاببافیها در تضاد با طیف رنگی تیره و نسبتاً سنگین خانه، جلوهای چشمگیر ایجاد کرده است. دیوارها، مبلمان چوبی و نورپردازی کمرمق فضا، حالوهوایی نوستالژیک و گاه رازآلود به خانه بخشیدهاند و در چنین فضایی، حضور این دستبافتههای روشن بهعنوان نقطهای برای استراحت چشم عمل میکند. همین تضاد رنگی باعث شده توجه مخاطب ناخودآگاه به جزئیاتی جلب شود که شاید در نگاه نخست چندان مهم به نظر نرسند.
فراتر از جنبه زیباییشناختی، استفاده گسترده از قلاببافیهای دستساز یادآور بخشی از فرهنگ خانهداری و هنرهای خانگی در دهههای گذشته است؛ زمانی که این دستبافتهها جایگاه ویژهای در خانههای ایرانی داشتند و نشانی از سلیقه، حوصله و مهارت صاحبان خانه محسوب میشدند. به همین دلیل، این جزئیات کوچک در «کلاغ» تنها یک انتخاب دکوراتیو نیستند، بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی فضایی را شکل میدهند که سریال در آن روایت میشود.