پایینتر از میدان جمهوری، میان هیاهوی مغازهها و رفتوآمد بیوقفهی شهر، خانهای ایستاده که انگار زمان از کنارش آرامتر عبور کرده است. یک درِ چوبی قدیمی، ساده و صبور؛ دری که سالهاست بسته مانده، اما نه فراموششده.
مدخل ورودی با آجرچینی دستی و قدیمی شکل گرفته؛ آجری که نه برای خودنمایی، بلکه برای ماندن چیده شده است. این ورودی، مرزیست میان تهرانِ شتابزدهی امروز و خانهای که هنوز به آداب ورود احترام میگذارد؛ مکث، نگاه، و بعد قدم گذاشتن.
این خانه شاید سالهاست مهمانی نداشته، اما هنوز منتظر است؛ منتظر کسی که بفهمد درهای چوبی فقط باز و بسته نمیشوند، آنها حافظهی شهرند. خانهای بیتابلو، بیصدا، اما با هویتی که از دل آجر و چوب، هنوز نفس میکشد.