خانه دولتآبادی را میتوان یکی از تجربههای مهم معماری معاصر ایران در گفتوگوی میان سنت و مدرنیته دانست؛ بنایی که هوشنگ سیحون در آن تلاش کرده مفاهیم و عناصر معماری تاریخی ایران را نه بهعنوان تزئین، بلکه بهعنوان بخشی از منطق طراحی و سازمان فضایی دوباره تفسیر کند.
اهمیت این خانه فقط به ویژگیهای فرمی و معماری آن محدود نمیشود؛ تجربهای که سیحون در این پروژه به دست آورد، در شکلگیری نگاه نسل مهمی از معماران اواخر دوره پهلوی دوم نیز بیتأثیر نبود و میتوان ردپای این رویکرد را در آثاری از معمارانی چون کامران دیبا، نادر اردلان، محسن فروغی و هوشنگ امانت دنبال کرد.
در خانه دولتآبادی، قوسها، احجام منحنی و ترکیب طاقها با حجمهای عمودی، یادآور بخشی از سنت معماری شهرهای کویری ایران است؛ اما سیحون با پرهیز از بازسازی عینبهعین فرمهای تاریخی، آنها را در زبانی معاصر بازتعریف کرده است.
همین رویکرد بعدها در بناهایی چون موزه هنرهای معاصر تهران و ساختمان میراث فرهنگی نیز به شکلهای متفاوتی ادامه یافت. خانه دولتآبادی از این منظر، فقط یک خانه نیست؛ نمونهای از تلاش معماران ایرانی برای پاسخ به یک پرسش مهم است: چگونه میتوان گذشته معماری ایران را شناخت، از آن الهام گرفت و در عین حال، در دام تقلید از آن گرفتار نشد؟