در جزیرهی خیوس یونان، جایی میان تپههای سرسبز و باغهای درختان مصطکی، روستایی قرار دارد که دیوارهایش به بوم نقاشی تبدیل شدهاند. پیِرگی، با کوچههای باریک و پیچدرپیچ و خانههای سنگی بههمفشرده، در نگاه نخست بیشتر به اثری گرافیکی شباهت دارد تا سکونتگاهی تاریخی. نقشهای هندسی سیاهوسفید، از لوزیها و مثلثها گرفته تا قوسها و خطوط دایرهوار، سطح دیوارها را پوشاندهاند؛ طرحهایی که از نمای خانهها آغاز میشوند، از زیر طاقها میگذرند و در جزئیات معماری ساختمانها ادامه پیدا میکنند. اینجا حتی ساختمانهای عمومی، کلیساها و ادارهی پست نیز از این زبان تزئینی بینصیب نماندهاند.
راز این ظاهر یکدست اما پرجزئیات، در تکنیکی محلی به نام «کسیستا» (Xysta) نهفته است؛ واژهای یونانی به معنای «خراشیدهشده». استادکاران، با ابزارهایی ساده، لایهی سفید گچ آهکی را میخراشند تا سطح تیرهی زیرین نمایان شود. حاصل کار، نقوشی است که با دقتی چشمگیر و نظمی هندسی روی دیوارها شکل میگیرند. با آنکه دربارهی خاستگاه دقیق این سنت اتفاقنظر وجود ندارد، برخی ریشههای آن را در تأثیر عثمانی و نقشمایههای فرشهای کیلیم جستوجو میکنند و برخی دیگر، آن را به دوران سلطهی جنواییها بر جزیره پیوند میزنند.
بااینحال، پیِرگی تنها بهخاطر زیبایی نماهایش متمایز نیست. ساختار فشردهی روستا و گذرگاههای باریک آن، یادگار روزگاری است که ساکنان برای در امان ماندن از حملات دزدان دریایی، از ساحل به مناطق داخلی جزیره پناه بردند. همین معماری مستحکم به روستا کمک کرد تا از زلزلهی ویرانگر سال ۱۸۸۱ جان سالم به در ببرد.
امروز، این نقشها بیش از یک آرایهی معماریاند؛ آنها بخشی از حافظهی جمعی و هویت محلی پیِرگی هستند. بااینهمه، شمار استادکارانی که هنوز فن اجرای کسیستا را میدانند، رو به کاهش است. در کوچههای این روستا، هر دیوار روایتی از مهارت، تاریخ و تداوم یک سنت را در خود نگه داشته است؛ سنتی که اگر به نسلهای بعد منتقل نشود، ممکن است روزی تنها رد کمرنگی از آن بر سنگ و گچ باقی بماند.