تابلوی زردِ رنگورورفتهی این ساندویچی، میان شلوغی خیابان لالهزار، هنوز مثل یک تکه از تهرانِ قدیم نفس میکشد. حروف قرمز و آبیِ برجستهاش، انگار سالهاست رهگذرها را به همان طعم آشنای ساندویچ بندری و همبرگرهای ساده اما خاطرهساز دعوت میکند. تصویر همبرگر بزرگِ بالای مغازه، با آن پنیر کشدار و نان کنجدی، یاد روزگاری را زنده میکند که دیدن چنین ویترینی برای بچههای دهههای دور، خودش هیجان یک عصر کامل بود.شیشههای مغازه، با بخار و نور نئون نارنجیِ «ساندویچ»، هنوز حالوهوای شبهای لالهزار را دارند؛ شبهایی که آدمها بعد از سینما، خرید یا قدمزدن زیر چراغهای قدیمی، برای یک لقمه ساندویچ داغ اینجا میایستادند. داخل مغازه، آن ویترین فلزی و دیوارهای ساده، بیشتر از هر طراحی مدرنی حس زندگی دارند؛ چون پر از خاطرهاند.لالهزار همیشه خیابان قصهها بوده؛ خیابانی که هر مغازهاش بخشی از حافظهی تهران است. این ساندویچی هم فقط یک مغازه نیست؛ پناه کوچکیست برای آدمهایی که هنوز دلشان میخواهد مزهی تهرانِ قدیم را، میان دود و ازدحام امروز، دوباره پیدا کنند.