اگر پاریس دیگر جایی برای ساختن خانههای تازه نداشته باشد، چه کار میکنید؟ در سال ۱۹۵۸، یونا فریدمن، معمار مجارستانیالاصل، برای این مسئله پاسخی داشت که بیشتر شبیه داستانهای علمیتخیلی بود تا یک پروژه معماری: چرا شهر جدیدی را روی شهر قدیمی نسازیم؟
ایده او که بعدها با نام Ville Spatiale یا «شهر فضایی» شناخته شد، قرار بود یک ساختار عظیم و مشبک را حدود ۱۵ تا ۲۰ متر بالاتر از پاریس موجود قرار دهد؛ بدون آنکه خیابانها، خانهها و زندگی روزمره شهر زیر آن از بین برود.
فریدمن بهجای طراحی یک شهر کامل، فقط «اسکلت» آن را پیشنهاد میکرد؛ شبکهای فلزی و قابل گسترش که درون حفرههایش، خود ساکنان خانهها و فضاهای مورد نیازشان را میساختند. بنابراین قرار نبود همه خانهها شبیه هم باشند؛ هر خانواده میتوانست فضای خودش را مطابق نیاز و سلیقهاش شکل دهد.
حتی خالیماندن بخشی از این سازه هم بخشی از طراحی بود. قرار بود هر طبقه حداکثر تا ۵۰ درصد پر شود و باقی فضاها خالی بمانند تا نور و هوا هم به شهر جدید و هم به شهر قدیمی زیر آن برسد.
Ville Spatiale هیچوقت ساخته نشد و در نهایت به مجموعهای از طرحها و نقاشیهای معماری محدود ماند؛ اما ایده شهرِ قابل رشد و مشارکت ساکنان، بعدها بر جریانهایی مانند متابولیسم ژاپن و آرکیگرام در انگلستان تأثیر گذاشت. فریدمن شهری را نه یک محصول نهایی، بلکه چارچوبی برای زندگی و تغییر میدید؛ شهری که قرار بود مردم، خودشان آن را کامل کنند.